واجد على خان
32
علم الأبدان ( فارسى )
برمىآيد لذع و سوزش در مبرز محسوس مىشود و هرگاه بقى برمىآيد حرقت در معده و تلخى بدهن عارض مىگردد و از زيادتى صفرا امراض گرم و خشك پيدا مىشود و از اشياى سرد و تر سورت آن شكسته مىشود و فائده آن در بدن چندست اوّل آنكه خون را لطيف كند تا بدان سبب در مسالك ضيقه گذر يابد و خون اگرچه به نسبت بلغم و سودا لطيفست ليكن به نسبت صفرا غليظ ترست و بواسطه اختلاط بلغم و سودا بيشتر غليظ مىشود پس حكيم على الاطلاق صفرا را با او مركب ساخته تا در هر عضو ضيق المسلك نافذ شده امر تغذيه آن عضو بانجام رساند و صفرا در هواى گرم و خشك غلبه مىكند دوّم آنكه انسان را بر قضاى حاجت خبردار كند و اين چنان باشد كه بر وقت حاجت اندكى صفرا از مراره اول بر امعاء صائم مىريزد و رطوبات غليظ را كه بر سطح داخلى امعا واقعست مىزدايد پس امعا از حدت صفرا خبردار مىشود و قوت دافع بدفع ثفل مىگرايد درين وقت ايشان را بترز مىشود صفرا از اشياى تيز و چرب و شيرين پيدا مىشود خلط دوم خون ست و مزاجش گرم و تر هم طبع هواست و دليل برين آنست كه چون خون در بدن وافر شود امراض گرم و تر حادث گردد و امراض و موى از ادويه سرد و خشك زائل شود و نفع خون در بدن تغذيه است اعنى هرچه از بدن بتحليل رود وى بدل او گردد و اين بدل تا كه سن نموّست زياده از تحليل وارد مىشود و در سن و قوت به قدر نقصان و در سن انخطاط كمتر از ان و فى الحقيقت غذا دهنده اعضا خونست و ديگر اخلاط چون ابازير مصلح اويند و او افضلترين اخلاطست كه بدن را حس و جمال ازوست و مناسب حيات و موافق مزاج روحست از انست كه چون مسهل مىدهند طبيعت همه اخلاط را دفع مىكند و خون را نمىگذارد و خون از اشياى گرم و تر پيدا مىشود و در هواى موسم گرم و تر غلبه مىكند خلط سوم بلغم ست و مزاج آن سرد و تر بر طبع آبست و دليل برودت و رطوبت او آنست كه زيادتى بلغم امراض سرد و تر پيدا مىكند و باشياى گرم و خشك زائل مىشود و از اغذيه سرد و تر پيدا مىشود و نفع او چندست يكى آنكه در وقت قلت خون او مستحيل به خون شود و تغذيه بدن كند دوم آنكه اعضا و مفاصل را تر دارد تا از گرمى حركات عنيفه كه مجففست جفاف واقع نشود سوم آنكه در غذاى بعضى اعضا چون دماغ و نخاع داخل شود چهارم آنكه خون را لزوجتى مىبخشد و قوت مىدهد آن را بالتصاق باعضا چهارم خلط سودا ست